لسان الملك سپهر

387

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

گرفت و در حضرت هراقليوس « 1 » كه در اين وقت قيصرى روم داشت مكانتى به سزا حاصل كرد . اما زيد بن عمرو بن نفيل پرستش اصنام را ترك بگفت و از روش ايشان و عادت موءوده « 2 » كه مذكور شد روى برتافت و شعرى چند بگفت كه اين از آن جمله است : [ بيت ] أربّا واحدا ام الف ربّ * ادين اذا تقسّمت الامور عزلت اللّات و العزّى جميعا * كذلك يفعل الجلد الصّبور فلا غنما ادين و كان ربّا * لنا فى الدّهر اذ حلمى يسير و لكن اعبد الرّحمن ربّى * ليغفر ذنبى الرّبّ الغفور بالجمله زيد بن عمرو بن نفيل در طلب دين ابراهيم خليل استوار شد و پشت بر ديوار كعبه همىنهاد و گفت : اى جماعت قريش . و الّذى نفس زيد بن عمرو بن نفيل بيده ما أصبح منكم احد على دين ابراهيم غيرى ، يعنى : قسم به خداى كه هيچ‌كس از شما جز من بر دين ابراهيم نيست . و گاه مىگفت : الهى اگر مىدانستم كدام آئين نزد تو پسنديده‌تر است بدان روش ترا عبادت مىكردم ، اما نمىدانم « 3 » . آنگاه به سجده مىرفت و بر كف دست خويش سجده مىكرد و از پس روزى چند تصميم عزم داد كه در امصار و بلاد سفر كند و شريعت ابراهيم را بياموزد . و صفيّه زن او كه دختر عبد اللّه بن عباد خضرمى بود كه نسبت به آل كنده مىرساند ، چون انديشهء شوهر را بدانست به نزديك عم او خطّاب بن نفيل آمد و او را آگهى داد . و خطّاب برادرزادهء خود را از سفر منع همىكرد چندان‌كه زيد انديشهء خويش را آشكار همىفرمود و مردم را بر بت پرستيدن شنعت همىفرستاد و گاهگاه در برابر كعبه بايستاد و گفت : لبّيك حقّا حقّا تعبّدا و رقّا عذت بما عاذ به ابراهيم . چون خطّاب اينها بدانست زيد را زحمت كرد و او را در كوه حرى بازداشت ، و يكى از سفهاى قريش را بر او بگماشت كه راهش به كعبه نگذارد ؛ و زيد ديگر نتوانست به كعبه آمد و اگر به

--> ( 1 ) . در بيشتر منابع : هر كل يا هرقل ؛ و نام اصلى او هراكليوس است . ( 2 ) . موءوده : زنده به گور شد . ( 3 ) . اللّهمّ لو انّى اعلم اىّ الوجوه أحبّ إليك عبدتك به و لكنّى لا أعلمه ( سيرت رسول اللّه ، 1 / 200 ) .